درآمدي بر نظام سیاسی اسلام  

فروشگاه جامع پروژه های دانشجویی

اگر به یک وب سایت یا فروشگاه رایگان با فضای نامحدود و امکانات فراوان نیاز دارید بی درنگ دکمه زیر را کلیک نمایید.

ایجاد وب سایت یا
فروشگاه حرفه ای رایگان

آمار سایت

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 775
  • بازدید دیروز : 457
  • بازدید کل : 9810906

درآمدي بر نظام سیاسی اسلام


درآمدي بر نظام سیاسی اسلام

عنوان تحقیق: درآمدي بر نظام سیاسی اسلام

فرمت فایل: word

تعداد صفحات: 140

توضیحات

هر نظام اندیشگی و رفتاری برآیند پاره ای مبانی فکری است که روبناها و دیگر ساحتهای آن نظام بر اساس آن مبانی شکل و سامان گرفته است. مبانی هر سامانۀ فکری، راه و مسیر را به پویندگان طریق می­شناساند و در بزنگاه­های حساس، آنها را به سمت اهداف مطلوب راهبری می­کند. تا زمانی که خواننده و پژوهشگر این مبانی را به درستی درنیافته و با ژرفکاوی در زوایای گوناگون آنها نیندیشده باشد، هر گونه اظهار نظر و ارائۀ دیدگاهی می­تواند با کاستی و نقص همراه باشد. با عنایت به این نکته، در طرح مبانی نظام سیاسی اسلام، با توجه به گستردگی بحث، بیشتر به مواردی پرداخته خواهد شد که نقشی مستقیم و اساسی در برداشتها و تکاپوورزیهای این باب دارد.

مبانی خدا شناختی

خداشناسی مهمترین رکن اندیشه سیاسی اسلام است. در نظام سیاسی اسلام بنیاد همۀ امور بر این اصل استوار است که جایگاه خداوند در جریان قدرت چیست. هر گونه برداشتی در خداشناسی به همۀ اصول دیگر مانند اسلام شناسی و انسان شناسی اثر می­گذارد. با توجه به این امر پاره­ای از مبانی خدا شناختی، که به طور مستقیم در نظام سیاسی اسلام اثرگذار است را مورد بررسی قرار می­دهیم.

الف. ربوبیّت مطلق الهی

خداوند «ربّ» و مربی هستی است، كلمه «ربّ» در اصل به معنى مالك و صاحب چیزى است كه به تربیت و اصلاح آن مى­پردازد. در قرآن کریم، خداوند می فرماید: «(اوست) پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است»[i] این آیه، معنای ربوبیّت مطلق خداوند بر همۀ هستی را نشان می­دهد، اوست که مالك و دارندۀ همه این جهان است و همو تدبیر و تربیت آن را بر عهده دارد، زیرا که خالق هستی اوست.

خداوند در آیه­ای دیگر می­فرماید: « خدايى جز او نيست، او زندگى مى‏بخشد و مى‏ميراند، پروردگار شما و پروردگار پدران شماست».[ii] و در جایی آمده است: « این است خداوند، پروردگار شما که آفرینندۀ همه چیز است».[iii]

ربوبیت مطلق الهی به دوگونه جریان می یابد: ربوبیّت تکوینی و ربوبیّت تشریعی.

1. «ربوبیّت تکوینی»، یعنی خداوند، امور همۀ هستی و موجودات را به اراده خود اداره می­کند.

2. «ربوبیّت تشریعی» هدایت ویژۀ انسانها و جوامع انسانی است که از طریق فرستادن رسولان، فروفرستادن کتابهای آسمانی و تعیین دستورها، تکالیف و قوانین، آنان را به سوی سعادت و نیکبختی، هدایت می­کند.

خداوند انسانها را خلق کرده و آنان را به حال خود رها نکرده است، فیض او و ربوبیّتش در همۀ هستی و لحظات زندگی انسانها جریان دارد؛ لذا با ارسال رسولان به هدایت، راهبری و تدبیر زندگی سیاسی-اجتماعی انسانها پرداخته است: «پروردگار ما كسى است كه هر چيزى را خلقتى كه درخور اوست داده، سپس آن را هدايت فرموده است».[iv] نيز تاکید گردیده که در امور اختلافی به خداوند مراجعه کنید، زیرا او راهبر و تدبیرگر امور است: «در هر چیز اختلاف كنید داوریش با خدا است».[v] پس در ربوبیّت مطلق خداوند، همۀ زندگی انسانها، از تربیت او اثر می­پذیرد و هنگامی­ می­توان از جامعۀ مطلوب سخن به میان آورد که بر اساس دستورهای خداوند، تربیت یافته باشد و احکام دین در آن، به طور کامل و جامع، اجراء گردیده و از راه و مسیر تعیین شده، انحراف نیابد و گمراه نشود. این امر به ویژه در زندگی جمعی و امور سیاسی- اجتماعی، اهمیتی صد چندان می­یابد، زیرا که فرایند کارها پیچیدگی بسیار دارد و سود و زیان اجتماعی نیز بر همۀ زندگی آن جامعه اثر می­گذارد و آن را متاثر می­سازد.

ب.حاکمیّت الهی

حاکمیت[vi] در اصلاح علوم سیاسی به معنای حق انحصاری دولت برای اعمال قدرت در قلمروی معین است. این حاکمیت به قدرت برتر امکان قانونگذاری و اعمال آن را به قدرتمندان عطا می­کند. در گسترۀ تاریخ این بحث وجود داشته که حق اعمال قدرت و حاکمیت از آن کیست، آیا کسی که خود دارای حقی نیست، می­تواند حق حاکمیت و فرمانروایی را به دیگران واگذارد، یا باید از سرچشمه­ای سیراب شود که خود سرمنشأ همۀ حق و حقوق است. در اندیشۀ سیاسی اسلام، حاکمیت مطلق و کامل در عرصۀ هستی و حیات سیاسی انسانها تنها از آن خداوند بزرگ است. در نگاه اولی، جز خداوند، هیچ کس حق حاکمیت بر انسانها را ندارد زیرا او همه انسانها را آزاد آفریده است. بنابراین اگر کسی بخواهد بر انسانها حکمرانی کند، باید از آفرینشگر انسانها اجازه داشته باشد؛ زیرا: اولا حق حاکمیت تنها از آن اوست. ثانیا او آگاه به همۀ مصالح و مفاسد زندگی بشر است.

در قرآن کریم، به صراحت هر گونه حاکمیت از آن خداوند اعلام شده است: « إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه»[vii] «هیچ‌ حکم و فرمانی جز براى خدا نيست‏». قرآن کریم، آشکارا کسانی را که به غیر حکم خداوند گردن می­نهند، کافر، فاسق و ظالم می­خواند: «و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكرده‏اند، آنان خود ستمگرانند».[viii] در آیۀ 44 می­فرماید اینان کافرند[ix] و در آیه 47 آمده است که اینان فاسقند و نافرمان.[x] در نگاه قرآن کسی که از حکم خدا سربتابد، به قلمرو طاغوت و ستمگرانی وارد شده است که هر گونه عمل و رفتار را با مردم خویش مجاز می­داند و هر گونه حق آنان را انکار می­کند و بسترهای استبداد را در جامعه فراهم می­سازد. از این رو خداوند می­فرماید: «ما کتاب را به حق و شایستگی به سوی تو فرو فرستادیم، تا میان مردم به آن چه که خداوند به تو نشان داده است، حکم کنی».[xi] و مردم را به این امر کلیدی راهبری می­کند که اگر « در هر چیزی‌ اختلاف‌ کردید، ‌ حکم‌ آن‌ نزد خداوند است».[xii] بدین سان هر گونه شریک در حکم خداوند و حاکمیت قانون او، انکار می­شود.[xiii] امام‌ خمینی(ره) در این زمینه می فرمود: «حکومت‌ اسلام، حکومت‌ قانون‌ است. در این‌ طرز حکومت، حاکمیت‌ منحصر به‌ قانون‌ است. حاکمیت‌ منحصر به‌ خدا است‌ و قانون، فرمان‌ و حکم‌ خداست. قانون‌ اسلام، یا فرمان‌ خدا، بر همه‌ افراد و بر دولت‌ اسلامی‌ حکومت‌ تام‌ دارد. همه‌ افراد از رسول‌ اکرم(ص) گرفته‌ تا خلفای‌ آن‌ حضرت‌ و سایر افراد تا ابد تابع‌ قانون‌ هستند».[xiv]

البته باید توجه داشت که خداوند، اجرای دستورها و تحقق بخشیدن به حاکمیت خویش را به پیامبران الهی و جانشینان آنها سپرده است، لذا می­فرماید: «آنچه را پیامبر به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت، بازايستيد و از خدا پروا بداريد»[xv] با توجه به این آیه و دیگر آیات، می­توان دریافت که خداوند اجرای اوامر و نواهی خویش را به پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه وآله و سلم سپرده و ایشان نیز پس از خود به ائمۀ اطهار وانهاده است. در دوران غیبت نیز این امر به فقیهانی که عادل و عالم به احکام دین ­اند، سپرده شده است.[xvi]

 

مبانی اسلام شناختی

در بنیادهای نظام و اندیشۀ سیاسی اسلام، مسائلی کلیدی قرار دارد که باید آنها را به طور دقیق و سنجیده، استوار ساخت و سپس مسائل و امور دیگر را مطرح کرد. یکی از این بنیادها، مبانی اسلام شناختی در بحث نظام سیاسی اسلام است که در ادامه به برخی از آنها اشاره می­کنیم.

الف.حقانیّت اسلام

اسلام تنها دین حق از زمان ظهور خود تا پایان تاریخ است. بنیاد الهی ، تحریف نشدن کتاب آسمانی، و نسخ ناپذیری آموزه­های این دین، آن را از دیگر ادیان و یا دینواره­های موجود ممتاز می­سازد.[xvii] البته این به معنای آن نیست که در دیگر ادیان موجود هیچ نکته و آموزۀ حقی وجود ندارد، بلکه حقیقت ناب و مقبول الهی در عصر خاتم از آن دین حضرت محمد(ص) است. افزون برآن اسلام امتیازات دیگری بر دیگر ادیان دارد که در ادامه به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

اسلام، به معناى دين الهى و تسليم و عبوديت در پيشگاه خداوند يكتا، دين همه پيامبران الهى بوده که به تدریج سیر تکاملی را طی کرده و هر پيامبر صاحب شريعتى، شريعت پيشين را نسخ نموده و شريعتى كامل‏تر، متناسب با رشد بشر و مقتضيات زمان عرضه كرده است. با شريعت خاتم همه شرايع پيشين نسخ شده و تنها دين مقبول، توحيد ناب و شريعت محمدى‏صلى الله عليه وآله است.

ب. خاتمیّت و جاودانگی

اسلام، آخرین دین الهی است[xviii] و شریعت آسمانی دیگری پس از آن نخواهد آمد. قرآن تصریح دارد که: « محمّد پدر هيچ يك از مردان شما نيست، ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است‏»[xix] پیامبر گرامی اسلام(ص) خطاب به علی(ع) فرمود: «جايگاه تو نسبت به من، همانند جايگاه هارون نسبت به موسي است، جزآن که بعد از من پيامبري وجود ندارد».[xx]

از همین باب است که قرآن کریم، پیامی برای همۀ اعصار و زمانها است، نه فقط برای دورۀ نزول آن. انسانها در همۀ دورانها و مکانها، مورد خطاب قرآنند و این کتاب برای آنان، هدایتگر و قابل فهم و برداشت است. این کتاب، راهنمایی جاودان در عرصۀ موضوعات گوناگون معارف، دانشها، انسان شناسی و مسائل متفاوت دیگری است که خاص یک مقطع زمانی نیست. برخی از رموز خاتمیت و پایندگى دین اسلام عبارت است از:

(1) در نظر گرفتن مصالح و مفاسد واقعی انسان­ها؛

(2) اهمیت بخشیدن به عقل و خرد بشری؛

(3) هماهنگى قوانین و نظام ارزشی و رفتاری آن با فطرت انسانی؛

(4) داشتن قوانین ثابت براى احتیاجات ثابت و دائم بشر، و قوانین متغیر براى اوضاع و احوال متغیر وى.[xxi]

توضيح اينکه نیازمندی هاى بشر بر دو گونه است:

1.نیازمندی­هاى اولى: این گونه نیازها ناشى از طبیعت فردى و اجتماعى انسان است؛ بنابراين، این نیازمندی ها یا فردى است یا اجتماعى.

2. نیازمندی­هاى ثانوى: این نوع نیازها از نیازهاى اولى ناشى می شوند; مانند نیاز به انواع وسایل زندگى که در هر عصرى دگرگون می­شود زیرا کیفیت زندگى در هر عصرى با عصر دیگر متفاوت است. نیازمندی هاى اولى بشر مربوط به طبیعت بشر است، ولى نیازهاى ثانوى انسان به کیفیت و شکل بر ساخته زندگى فردى و اجتماعى او باز می گردد.[xxii] در نگرش دینی، وضع کنندۀ قوانین شرع، تحول و تطور زندگی و نیازهای بشری را مورد توجه قرار داده و به فراخور نیازهای اولی و ثانوی، قوانین ثابت، متغیر و انعطاف­پذیر وضع کرده است تا در همۀ زمانها و مکانها قابل اجراء و دست یافتنی باشد و این امر با عنصری به نام اجتهاد انجام می­پذیرد که در ادامه به برخی از ظرفیتهای آن اشاره خواهیم کرد.

ج. معرفت اجتهادی

یکی از پشتوانه­های خاتمیت دین اسلام آن است که انسان می­تواند با لحاظ مقتضیات زمانی به فهم روزآمد و اصیل از آموزه­های فقهی دین دست یابد؛ در غیر این صورت، اساس خاتمیت و دستورهای دین برای همۀ زمانها و مکانها، زیر سئوال خواهد رفت.

اجتهاد، تلاشی روشمند و عقلی برای به کف آوردن حجت در مسائل دینی، متناسب با زمانها و مکانهای مختلف است. اجتهاد به عنوان یک روش بومی و اصیل به مراجعه کنندۀ متن دین توان می­دهد تا بتواند در فرایندی روشمند و سنجیده، آموزه­های آن را بفهمد، از فهم التقاطی، ترکیبی و ناسره، دور شود و در عین حال فهمی روزآمد و پویا از دین ارائه کند. اجتهاد در اسلام، مجال و تمهيدى بوده است هوشيارانه، براى كشف و تطبيق اصول كلى و ثابت دين بر موارد جزئى و متغير، برحسب موقعيتهاى زمانى و مكانى، به نحوى كه ثبات حكم و تغییر پذیری واقعيت، توأمان ملحوظ گردد.

امروزه فهم دین میان دو جریان افراطی و تفریطی گرفتار آمده است. جریان‌ افراطی اصالت را به زمان و پدیدارهای زمانه می­دهد و دین را در خدمت آن می­خواهد که لازمۀ آن، نسبیّت، عصری‌ و سیّال‌ شدن‌ فهم‌ است. در طرف دیگر، جریان تفریطی است که متحجرانه هر گونه دگرگونی در برداشت از منابع دینی را ممنوع می­پندارد و هیچ تحولی را بر نمی­تابد. جریان اول در میان برخی نواندیشان وجود دارد که منجر به «فهم التقاطی» می­شود و جریان دوم در میان گروههای متحجر. نتیجۀ هر دو نگرش نبود فهم اصیل و روزآمد از دین است که به مرور زمان، منجر به از میان رفتن گوهر دین و ناکارآمدانگاری آن می­شود.

 

[i] رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا بَيْنهَُمَا الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ (ص66)

[ii] لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ يحُْىِ وَ يُمِيتُ رَبُّكمُ‏ْ وَ رَبُّ ءَابَائكُمُ الْأَوَّلِينَ(دخان 8)

[iii] ذَالِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ لَّا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ فَأَنىَ‏ تُؤْفَكُونَ( مومن 62 )

[iv] .طه، 50

[v] .شوری، 10

[vi].Sovereignty

[vii] . انعام،‌57 و یوسف‌،40

[viii] «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»همان، آيه »مائده (5)، آيه 44.

[ix] . «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ»همان، آيه 45

[x] . «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»همان، آيه 47.

[xi] .نساء، 105

[xii] .شورا، 10

[xiii] .کهف، 26

[xiv] . امام خميني:«حكومت اسلامي»، تهران، بی نا، ص 62 یا برای شبیه همین مفهوم: ر.ک. صحیفه نور، ج 7 ص 201

[xv] .حشر، 7

[xvi] .به این قسمت از بحث به طور مفصل، در فصل مربوط به ولایت فقیه، پرداخته شده است.

[xvii] جهت آگاهی بیشتر در این باره بنگرید: شاكرين، حميدرضا،چرا دين؟ چرا اسلام؟ چرا تشيع؟ قم: دفتر نشر معارف، 1387.

[xviii] . در ادامه، بحث خاتمیت و دلایل آن خواهد آمد.

[xix] . احزاب،40: « مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ»

[xx].«أنتَ مِنّي بِمَنزلةِ هارُونَ مِنْ مُوسى إلاّ اَنَّه لا نبىَّ مِن بَعدي» صحیح ترمذى، ج 2ص301؛ یا متقی هندی:« كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال»، ج 12،ص 1155

[xxi] . مرتضى مطهرى:«مجموعه آثار»،ج3،همان،صص 174 - 173 و ص 191

[xxii] . ر.ک: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار،ج 3،انتشارات صدرا،چهاردهم آبان 1380،ص 183 ـ 184.

منابع

فهرست منابع

­ کتب

 قرآن کریم

آئين انقلاب اسلامي، گزيده اي از انديشه و آرا امام خميني (ره) .

ابن سینا:«الشفاء»(الالهیات)،مقدمه:ابراهیم مدکور،بمناسبه الذکری الالفیه للشیخ الرئیس،بی نا،بی تا.

ابن طاووس، كشف المحجة لثمرة المهجة، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم، 1370.

ابوالحمد، عبدالحمید: مبانى علم سیاست، جلد اوّل، چاپ دوّم، دانشگاه تهران، تهران 1358.

احمدي فشاركي، حسنعلي: خميني، روح‌الله؛ دانشگاه و دانشگاهيان از ديدگاه امام خميني(ره)‌ تدوين ؛ تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (س)‌، 1376 .

الاراکی، محسن: نظریه الحکم فی الاسلام، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 1425ق. 1383ش.

اسداللهى، مسعود، و طاهرى، قهرمان، ولايت فقيه و دموكراسى، تهران: سازمان تبليغات اسلامى، 1373.

آقابخشى، على: آشنايي با مجلس خبرگان ، فرهنگ علوم سياسى، ، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، 1374.

امام خميني و جهان معاصر، تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1376.

اميري، جهاندار: ليبراليسم ايراني، تهران : پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي ، 1388.

آوردی، حسین: آشنايى با ستارگان هدايت(مراجع تقلید شیعه)، قم، دفتر نشر برگزیده، 1374

برلین، آیزیا: «چهار مقاله دربارۀ آزادی»، ترجمه: محمد علی موحد، تهران:خوارزمی، اول1368،

بوازار، مارسل:اسلام و حقوق بشر،ترجمه:محسن مؤيدي،تهران:دفتر نشر فرهنگ اسلامي، اول 1358.

پابه پاي آفتاب : گفته ها و ناگفته ها از زندگي امام خميني ، ج 3 .

پرتوي از رهبري و مديريت امام خميني (ره) ، سردبير - مجله حوزه، ش 49 .

92 دستاورد انقلاب اسلامي ايران، موسسه قدر ولايت،تهران زمستان 1382.

ابن فارس، ابوالحسین احمد بن زکریا: معجم المقاییس اللغة، ج4، تحقیق و ضبط: عبد السلام محمد هارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، بی چا، 1404 ه. ق.

الترمذى، محمدبن عيسى: سنن الترمذى، ج 5، تحقيق عبدالرحمن محمد عثمان، دارالفكر، بيروت، الطبعة الثانية، 1403 ق.

  انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۹۵               تعداد بازدید : 393

برچسب های مهم

http://kia-ir.ir

تمام حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به "" می باشد

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما